پر از شوق و پر از غوغایم....

در این گیتی سرشار از این رویاها....

در میان مردمانی بی صبر....در میان انتظار دنیا...

مردم دری از شهر را می خواهند که به روی خوش یار باز شود...

در میان این همه فکر بزرگ...

من پنجره ای دارم و تو .... رویایم...

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
دخترک

قصه من به پایان نرسیده است..نمیدانم چرا کلاغ ها اینقدر زود به خانه شان رسیدند...[گل]

عسل

سلام آقاسعید وب زیبایی داری هم متناش هم قالبش چهرت خیلی برام آشناس نمیدونم کجادیدمت!!! بچه کجایی؟! درضمن بدنیست پروفایلتم فعال کنیااینطوری بهتره والا

امیر علی راستا

نه به جان خودم این انتخاب رشته کار دست داده ها پاک مخت و شسته یکم شاد باش خو[تعجب] ولی در همه حال عزیزی

دخترک

[گل]راست میگه چهرت عجیــــــب آشناست

ملیناز

رگم را به خاطرش زدم اما... از کنارم که رد شد گفت :ببین فقر با آدما چی کار میکنه.........

ملیناز

آدمهارو نشناسید.... اینگونه راحت ترید!!! ن توقعی دارید ن توقعی دارند...!!!!