مقصر...

امشب پاییز را از به حرکت درآمدن برگی در مسیر باد حس کردم...

باران نیز عطرش عوض شده است...آسمان دیگر بی قراری نمیکند... 

پاییز آن چنان خودنمایی میکند... که ستاره ها به خود اجازه ی

درخشیدن نمی دهند...

ابرها نیز رام شده و دیگر با آرامش می بارند...درست مثل من...

به کنار پنجره میروم.......شهری خوابیده میبینم.......بغض میکنم....

گویی تنها پنجره ی اتاق من دستانش را به قصد در آغوش گرفتن باران

گشوده است...

آری...

امشب پنجره ی اتاق من تنهاست..... و باز هم من مقصر....

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
نرجس خالوئی

بسیار زیبا باران وبلاگتون صدای بارون نه تو مقصر نیستی من مطمئنم

امیر علی راستا

من به بچه ها میگم هنر مندیا منتاحا اونا باور ندارن. راضیم ازت بازم از این کارا بکن. ساعت ثبت نظرو نیگا. [چشمک]

رها

گیر دادی ب پاییز...[لبخند] [گل] قالبت خوشگل شد[چشمک]

ساناز

چه آزمون دشواريست .....!!!!! قلبت را، سمت چپ مي گذارند و مي گويند: برو به راه راست ......!!!!!