اگر بدانم.......

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز

بیدار نمی شوم


اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید

زنده بودن راخواهم زد 


عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک

دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!


آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو

باشی و بخندم یا نباشی و ببارم


چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ

وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو

نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت

زندگی چه ناشکیباست


می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر

ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و

در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با

تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا

بیش از امروز دوستت خواهم داشت...

 

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای

انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن

و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،

کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن

و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی.


/ 1 نظر / 9 بازدید
هادی

شما چند وقته ویالون میزنی گیتارهم کار کردی؟